پدر برخیز که دزدیدند جهان را
بکشتند اینچنینم آرمان را
شبی آشوب گران شوم شبگرد
که می خوردند خون ناس چون درد
ز فحش و آتش و تیمار و صد کین
ببردند آبروی ملک و هر دین
چرا نابود کردید آبرویم
به آتش بکشیدید این جهانم
مگر مردی نمانده که نامرد
می کند نابود ملک این هزار مرد
همیشه پوریا قهرمان است
ولی عمریست شعبان برقرار است
ملک آریا گامی نهاده
زعزت و صلابت دل داده
مگر مردان این ملک بی سرایند
که رندانی چو گردون در کمین اند
بیا بنگر که نقشه ها کشیدند
سبزپوشان ریشه ی گلها دریدند
چقدر خوشرنگ بود دلار باراک
که داده بتو صد سیخ کباب
در این ورطه ی مه گرفته کسی نیست که دل بسته قدرت نباشد و برای رسیدن
به آن از جان و مال خویش دریغ نکند .
و برخی آنچنان بی شرمند که حاضرند با احساسات مردم بازی کنند و
آن را به سخره بگیرند مانند آدلف هیتلر .
این سیاست در آن دوران به شرح ذیل به انجام رسید.
استفاده از یک فن ساده که بسیار کار آمد است.
بوسیدن و در آغوش کشیدن کودکان قبل و بعد سخنرانی ها
و استفاده از کودک در کنار خود در پوسترهای تبلیغاتی بنظر شما این چه تاثیری
بر مردم خواهد داشت وقتی شما فردی را در حال
آغوش کشیدن کودکی می بینید ناگهان لبخندی غیر ارادی و رضایتی درونی
درون شما شکل می گیرد و از فرد مورد نظر تصویری مهربان و انسان دوست در
ذهن ما شکل می گیرد.
می توانید به وفور تاثیر این رفتار را در جامعه خود ببینیم.
وهیچ کس در آن دوران نمی دانست که هیتلر مخالفان خویش
را در کوره ی آدم سوزی می اندازد و آن رفتار تنها تظاهری بیش نبوده.
واز دیگر سیاست های هیتلر دیدار با ورزشکاران و حمایت آن ها بود این رفتار
در المپیک برلین به اوج رسید.
امروزه ما در سراسر جهان (جز بعضی جاها) اجرای هیچ یک از این سیاست ها
را توسط دولتمردان نمی بینیم و این امر نشان دیکتاتوری و فاشیست تلقی می شود.
هیتلر در حال نوازش کردن کودکان

کوره های آدم سوزی هیتلر

عکس ها از کتاب آیینه تاریخ
چقدر تلخ است پایمال شدن غرور انسانی و چقدر زیباست لحظه ی بر افراشتن پرچم ایرانی
و شاید تلخ تر از همه غم نابودی و ریاضت فارس به جای پارس باشد.
مدت مدیدی است که از میهن پرستی و غم به یغما رفتن میراث پدرانمان مویه می کنم ولی نه صدایم را کسی شنید و نه فریادم را خدایی پاسخ داد .
و شاید آنقدر که ریاضت کشیدم ثمره ای در بستر خویش نیافتم.
ولی چه کنم که این غم عشق ایران مگر می تواند خواب بر چشمانم آورد مگر غم خلیج عرب می تواند ثانیه ای رهایم گذارد.
مگر پدرم که ساخت این ملک را ز عشق راضی به جفای من فرزند است.
هر مشقت و سختی ای که کشم باک نیست آبادی سرافرازی ایرانم آرزوست.
از ایران بسازم چنان کشوری که رسوا کند طبل ناداوری
بیارم چنان نام دریای پارس که صد عرب کند سجده بر نام فارس
از ایرانست که خوانند انسان عرب بریزم من این خون بر صد وجب
ز موسی و هیرمند و اروند کنار کنم زندگی عرب من چو نار
چه خوش گفت فردوسی پاک زاد که رحمت بر آن تربت پاک باد
زشیر شتر خوردن و سوسمار عرب را به جایی رسیده است کار
که تاج و نخت کیانی کند آرزو تفو برتو ای چرخ گردون تفو










